ذبيح الله صفا
136
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
آن را خصومتى مىداند كه ميان وزير و پسر مهتر خليفه ، امير ابو بكر ، بسبب غارت و قتل شيعيان ساكن كرخ بغداد و مشهد امام موسى جعفر رخ داده بود و « بدان انتقام وزير دار الخلافه كه رافضى و بدمذهب بود با امير المؤمنين خلاف كرد و در سرّ و خفيه بنزديك هلاگو مكتوبات نبشت و با ايشان بساخت و كفّار را استدعا كرد و لشكرهاى گرد كردهء عراق را بطريق اجازت از بغداد به اطراف فرستاد و بر روى امير المؤمنين چنان نمود كه با كفّار صلح افتاده است و او را بلشكر حاجت نيست ، بعد از آنكه بغداد از لشكر خالى گشت ناگاه لشكر كفّار بحوالى بغداد رسيدند . . . » به نظر منهاج سراج بدانديشى ابن العلقمى تا هنگام سقوط بغداد و قتل خليفه ادامه يافت و به همين سبب اين مؤلّف وزير شيعى خليفه را چند بار مستوجب دشنام دانسته و « ملعون » خوانده است « 1 » . از مؤلّفان ديگر اهل سنّت كه سخن او بتمامى و بشرح مستوفى به ضرر ابن العلقمى نوشته شده محمّد بن شاكر بن احمد الكتبى ( م . 764 هجرى ) است كه علّت اساسى اين عمل وزير خليفه را نقار بين ابن العلقمى ( بعلّت اعتقاد بتشيّع ) و دواتدار ( بعلّت غلوّ در تسنّن ) مىداند و مىگويد كه پسر خليفه ( ابو بكر بن المستعصم ) درين دشمنى دواتدار را يارى مىكرد و بعقيدهء او نتيجهء اين دشمنى كينهيى سخت در ابن العلقمى گرديد كه بنا بر مشهور ببرافتادن اسلام و ويرانى بغداد منجر شد و او را بر آن داشت كه شروع بمكاتبه با هولاگو و تحريض وى بر فتح بغداد كند . الكتبى مدّعيست كه ابن العلقمى براى فتح بغداد قرارهايى با هولاگو گذارد كه همه به ضرر خود او تمام شد و درين باب نيز شرحى مستوفى داده و گفته است كه ابن العلقمى بعد از برافتادن خليفه و تعهّد وزارت بغداد از طرف هولاگو از كردهء خود پشيمان بود و با اين حال ويرانى آن شهر و كشته شدن عدّهيى از مسلمانان و از آن جمله شيعيان را در مقابل قتل دواتدار و همعقيدگان متعصّب او به چيزى نمىشمرد « 2 » .
--> ( 1 ) - دربارهء قول منهاج سراج راجع به توطئهء ابن العلقمى رجوع شود بطبقات ناصرى از صفحهء 704 ببعد ( 2 ) - فوات الوفيات ، الكتبى ، مصر 1951 ، ج 2 ص 312 - 315